هیچی هم نمی تونه مانع تصمیمم بشه!
شنبه قراره یه لیست سیاه از شلوغای کلاس رو بدم به آقای مدیر تا یه احوالپرسی حسابی باهاشون داشته باشه!
و حقیقتا این آقای مدیر ما چنان جبروتی داره که وقتی با بچه ها حرف میزنه من یکی که زهره ترک میشم اونام که از ترس زبونشون بند میاد
مجبورم بفرستم ...اگه نفرستم حرفم پیششون بی اعتبار میشه...