و خیلی جدی و عصبانی به نماینده کلاس گفتم:
آروین پا شو برو آقا رو صدا کن بیاد...بعضیا دیگه شورشو در آوردن و به هیچ طریقی درست شدنی نیستن!
چند دقیقه بعد آقای مدیر با جبروت و عصبانیت وارد کلاس شد
کلی خط و نشون کشید و چند نفری رو هم تشر زد و وقتی خوب فضا آماده شد گفت حرف آخرمو میگم:
اینجا بهترین مدرسه ی شهره...فقط دانش آموز خوب و درس خون و مودب جاش اینجاس!
چند نفری باید ازین کلاسا کم کنیم چون کلاسا خیلی شلوغه...
اگر یک بار دیگه خانوم معلم ازتون شکایت کنه پرونده تون رو میدم زیر بغلتون که برین ازین مدرسه!!!!
فک میکنید عکس العمل آیکیوهای ما چی بود؟
تو اون جوی که من و مدیر فک می کردیم الان اینا چقدر ترسیدن یکیشون دستشو گرفته میگه آقا کدوم مدرسه بفرستین؟
یکی میگه ااااا؟؟؟آقا مدرسه چند تا کوچه بالاتر جا خالی زیاد داره...ما که میریم اونجا
یکی میگه آقا کی پرونده هامونو میدین؟
اون یکی میگه آقا به خودمون میدین یا بزرگترمون بیاد؟(البنه این حرفا رو در کمال جدیت و سادگی می گفتن)
حالا منو میگی هم جا خورده بودم هم از درون داشتم از خنده منفجر میشدم...خدایا ما با کی شدیم هفتاد میلیون نفر؟؟؟؟
...آقای مدیر کمی دیگه تهدید کرد و رفت و بچه ها داشتن نقشه میکشیدن کدوم مدرسه برن؟