خرید بک لینک
دلم اندازه ی این ابرا گرفته... امروز اینقد حالم بده که هر دقیقه صد بار با خودم میگفتم کاشکی همون پارسال که خدا فرشته ی مرگ و فرستاد سراغم منو با خودش میبرد...کاشکی پارسال کسی آخر شب یادش نمی اومد که از من خبری بگیره... کاشکی همونطوری که خوابیده بودم هیچ وقت صدای زنگ گوشی رو نمی شنیدم... باز میگم خدایا منو ببخش...ناشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام صمیمی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:15

امسال مدرسه برام جذاب نیست

امسال اصلا تو مدرسه حالم خوب نیست

یا خودِ خدا...

برچسب: نویسنده: پرهام صمیمی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:15

ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘـــــــــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ ﻣﺜـﻞ ﺩی ﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦ ﻣﺜـﻞ ﺍﺳﻔﻨــــــﺪ ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــــــﺎﻥ ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ ﺁﺭﺯﻭﻫـــــــــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــﺪنی ﺩﻝ ﺧﻮﺷادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام صمیمی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:15

یه دختر داداش دارم کلاس اولیه...سر سفره داشتیم غذا میخوردیم هی به من اشاره میکرد که اون نردبونو بده.

...منم که متوجه نمیشدم...خدایا باز سر سفره من نردبون از کجا بیارم؟

میگم عمه بیا این نردبونو نشون بده ببینم چیه؟

فک میکنید چی میخواست؟

منم نمی دونستم...

بچه قالب یخ و میخواست...

برچسب: نویسنده: پرهام صمیمی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:15

متن تبریک تولد, اس ام اس تبریک تولد, تبریک تولد جدید ,عکس تبریک تولد , کارت پستال تبریک تولد

بهترین دوست من ماه تولدت مبارک!

انشاءلله که خوشبخت و شاد باشی!

برچسب: نویسنده: پرهام صمیمی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:15

پدرم که رفت

شهر خالی شد

پدر

مگر تو چند نفر بودی؟؟؟؟

برچسب: نویسنده: پرهام صمیمی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:15

دیگه تصمیم خودمو گرفتم... هیچی هم نمی تونه مانع تصمیمم بشه! شنبه قراره یه لیست سیاه از شلوغای کلاس رو بدم به آقای مدیر تا یه احوالپرسی حسابی باهاشون داشته باشه! و حقیقتا این آقای مدیر ما چنان جبروتی داره که وقتی با بچه ها حرف میزنه من یکی که زهره ترک میشم اونام که از ترس زبونشون بند میاد مجبورم بفرستم ...اگه نفرستم حرفم پیششون بی اعتبار میشه... + نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 18:39 توسط سحر | ادامه مطلب

برچسب: لیست,سیاه, نویسنده: پرهام صمیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:34

بالاخره شنبه موعود رسید و زنگ اول که هیچی...زنگ دوم گفتم بچه ها اینطوری نمیشه حتما باید آقای مدیر بیاد... و خیلی جدی و عصبانی به نماینده کلاس گفتم: آروین پا شو برو آقا رو صدا کن بیاد...بعضیا دیگه شورشو در آوردن و به هیچ طریقی درست شدنی نیستن! چند دقیقه بعد آقای مدیر با جبروت و عصبانیت وارد کلاس شد کلی خط و نشون کشید و چند نفری رو هم تشر زد و وقتی خوب فضا آماده شد گفت حرف آخرمو میگم: اینجا بهترین مدرسه ی شهره...فقط دانش آموز خوب و درس خون و مودب جاش اینجاس! چند نفری باید ازین کلاسا کم کنیم چون کلاسا خیلی شلوغه... اگر یک بار دیگه خانوم معلم ازتون شکایت کنه پرونده تون رو میدم زیر بغلتون که برین اادامه مطلب

برچسب: آقای,مدیر, نویسنده: پرهام صمیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:34

در کلاس باز بود و دیدم مادری نگران پشت در ایستاده و منتظره که من برم پیشش خودشو معرفی کرد و ماجرایی رو که شنبه پیش اومده بود از زبان عرشیا تعریف کرد گفت تو رو خدا اجازه بدین فقط سر کلاس بشینه این اگه از مدرسه اخراج بشه معلوم نیس چه بلایی سرش بیاد دیگه بزرگ شده و من نمیتونم همهجا کنترلش کنم اینجا حداقل مطمئنم کجاس و جاش امنه... چقدر حرفاش مث یک پتک تو سرم فرود می اومد... چقدر از چهره ناراحتش شرمنده شدم اصلا قرار نبود هیچ کس اخراج بشه فقط یک تهدید در حد کلاس بود که بچه خیلی اونو جدی گرفته بود... مادر عرشیا رو آروم کردم و بهش اطمینان دادم که این کارو نمی کنیم مادرش چقدر نگران بود و بنده خدا چقدر ادامه مطلب

برچسب: مادر,عرشیا, نویسنده: پرهام صمیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:34

کم گرفتاری و کار داشتم که این یکی هم اضافه شد

لطفا منو در جریان بازیهای لیگ اروپا بذارین

قرار شده شبایی که این دو تیم بازی دارن فرداش از طرفدارای تیم بازنده بپرسم

حالا چقدم که من از فوتبال بدم میاد حالا باید بشینم لیگهای جهانی رو هم دنبال کنم...

در ضمن تیم برنده هم باید شیرینی بیاره برا بقیه کلاس

پیشنهاد بدین شیرینی چی بگیریم ازشون؟؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 20:14 توسط سحر |

برچسب: بارسا,رئال؟, نویسنده: پرهام صمیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:34

بعضی وقتها یه مطالبی رو سر کلاس می پرسن که واقعا تو جواب دادن اونها می مونم اینقدر خوب از مسایل سیاسی حرف میزنن که باورم نمیشه اینها فقط 11 یا 12 سالشونه مطالب جغرافی هدیه علوم وهمه همون مطالبی هست که من زمان تحصیل خودم می خوندم و الان شکل صفحات یه کمی عوض شده و این مطالب کهنه دیگه پاسخگوی این نسل نیست... داشتم از شمال کشور حرف میزدم و بحث کتاب و تو ضیح میدادم و اینکه شغل بیشتر مردم کشاورزیه که دیدم میگن خانم تو شمال الان مردم بیشتر از طریق تفریحی توریستی کسب درآمد میکنن دیگه کشاورزی کم شده... میام کشورای خارجی رو درس بدم نصف بیشتر بچه ها رفتن و از نزدیک دیدن و در حقیقت اونا به من درس میدن از ادامه مطلب

برچسب: بچه,باهوش,هستند, نویسنده: پرهام صمیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:34

بیچاره احمد رضا ! دوباره که از کلاس بیرونش میکنم و هر دو بار همون لحظه معاون مدرسه از پشت کلاس رد میشد.. امروز چنان کتکی خورد که دلم میخواس برم از زیر دست معاون بکشمش بیرون!!! خوب تقصیر خودشه خیلی سر کلاس شیطونی میکنه و حوصله مو سر میبره...منم که نمیتونم بچه ها رو تنبیه کنم مبفرستمشون دفتر و خدا رو شکر دفتر نزدیکه سری قبل که کتک خورد تا آخر ساعت نمی تونست گردنشو بالا بگیره بس که پس گردنی محکمی خورده بود... احمد رضا منو ببخش!!! + نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 23:15 توسط سحر | ادامه مطلب

برچسب: احمد,رضا, نویسنده: پرهام صمیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:34

دلتنگ کسی شدی؟ زنگ بزن! میخوای کسی رو ببینی؟ دعوت کن! میخوای بقیه درکت کنن؟ توضیح بده! سوالی داری؟ بپرس! چیزی میخوای؟ برو دنبالش! از چیزی خوشت میاد؟ حفظش کن! از چیزی خوشت نمیاد؟ ترکش کن! کسی رو دوست داری؟ بهش بگو! ما فقط یک بار زندگی میکنیم سخت نگیر، ساده باش! ادامه مطلب

برچسب: ساده باشیم چه در باجه بانک,ساده باش,ساده باشیم,ساده باش اما,ساده باشيم,ساده باشی,ساده باشیم چه در زیر درخت,ساده که باشی,ساده كه باشي,کیک ساده با شیر, نویسنده: پرهام صمیمی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 23:25

یک خبر خیلی خوش....

دارم برمیگردم دبیرستان!

خدایا شکرت شادی امسال منو تکمیل کردی...

برچسب: خبر خوش,خبر خوش برای فرهنگیان,خبر خوش برای سربازان,خبر خوش برای بازنشستگان,خبر خوش برای کارمندان,خبر خوش, برای سربازان,خبر خوش برای بازنشستگان تامین اجتماعی,خبر خوش برای پرستاران,خبر خوش هسته ای, نویسنده: پرهام صمیمی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 23:25


وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده!
وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده!
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه...
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری

برچسب: برای بابا,برای باباسیل چی خوبه,برای بابا لنگ دراز من,برای بابام چی بخرم,برای بابام,براي بابا,دلم برای بابام تنگ شده,شعر برای بابا,دلتنگی برای بابا,متن برای بابا, نویسنده: پرهام صمیمی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 23:25

صفحه بندی